به نقل از سايت فرمانداري شهرستان عباس آباد تنكابن

شبکه های اجتماعی و ماهواره ای در پی تخریب بنیان خانواده ها هستند

تاریخ 04 آذر 1393 ساعت 08:46:38
منبع: روابط عمومی فرمانداری شهرستان عباس آباد
کد خبر: 006687
کارشناس ارشد مدیریت فرهنگی، فعالیت شبکه های اجتماعی و ماهواره ای را هدفمند خواند و گفت: شبکه های اجتماعی و ماهواره ای در پی تخریب بنیان خانواده ها هستند.

شبکه های اجتماعی و ماهواره ای در پی تخریب بنیان خانواده ها هستند

به گزارش روابط عمومی فرمانداری شهرستان عباس آباد ' حسین طالب نژاد ' روز دوشنبه در همایش گفتمان دانشجویی طرح ' تبسم مهر ' با موضوع مدیریت فرهنگی سبک زندگی در مرکز آموزش کشاورزی سلمانشهر شهرستان عباس آباد اظهار داشت: دشمن در جنگ نرم در تدارک یک جنگ تمام عیار اجتماعی است تا با بهره گیری از شبکه های اجتماعی و ماهواره ای بتواند در سبک زندگی اقشار جامعه تاثیر گذاشته و براساس منافع خویش از شرایطی که با این تغییر ایجاد می شود به منافع خویش برسد.

وی تصریح کرد: سبک زندگی که از سوی این شبکه ها با هزینه بسیار زیاد و به صورت مجانی در بین مردم ایران تبلیغ می شود مبتنی نگاه غیر دینی بوده و سود و لذت را محور زندگی نشان می دهد.

او ادامه داد: این در حالی است که حتی مسوولان کشورهای غربی، خود این سبک زندگی را برای خانواده خود نمی پسندند زیرا اندیشه و رفتار به این روش، مهمترین نیاز انسان که همانا آرامش است ، دست نایافتنی خواهد شد.

این کارشناس مسایل فرهنگی گفت : این شبکه ها با ظرافت خاصی نخست آنچه را که شما از آن می خواهید ، ارائه می دهند ولی با برنامه ریزی و حرکت خیلی آرام و بلند مدت به آن جا ختم می شود که تامین کننده اهدافشان، یعنی رواج بی بندباری و از بین رفتن کانون خانواده است.

استاد دانشگاه مازندران با اشاره به وجود حدود سه هزار شبکه ماهواره ای که به صورت مجانی برای مردم ایران پخش می شود، گفت : 32 میلیون دلار فقط هزینه دوبله شبکه ماهواره ای فارسی وان است و این شبکه بر روی بهترین فرکانس ماهواره قرار می گیرد تا به ترویج خیانت و روابط آزاد جنسی بپردازد.

طالب نژاد افزود: متاسفانه هم اکنون طلاق عاطفی در بعضی از خانواده ها دیده می شود که باید با افزایش آگاهی مرد و زن همدیگر را بهتر درک کرده و خود مراقبتی از خود و بنیان خانواده را افزایش دهند.

وی آموزش و افزایش آگاهی اقشار مختلف جامعه را لازمه برخورد با توطئه دشمنان در جنگ نرم دانست و خواستار همکاری و مساعدت همه مردم و مسوولان و دستگاه های متولی امر برای برگزاری همایش ها، آموزش، تحقیق و پژوهش برای ایجاد فضای روشن و آگاه برای همه آحاد مردم شد.

در این همایش تعدادی از دانشجویان در یک فضای صمیمی و سالم به طرح سووال پرداختند و جواب های مورد نظر خویش را نیز دریافت کردند و به دانشجویان نمونه نیز جوایزی اهدا شد

"قدرت كلام"

 

 

*** اولين دوره كارگاه آموزشي "قدرت كلام" و " فن بيان و سخنوري" و "مديريت استرس - اضطراب " 

نوشهر - پاييز 1393

برای روز تولدم..

به حساب ِتقویم دیواری خانه ، فردا 5 آذراست... روز تولدم...... ده سال ، بيست سال ، سي سال ،... از روزي كه مادرم لمس بودنم را حس كرد مي گذرد....سالش برایم مهم نیست ....اما روزها چه زود غبار كهنگي مي گيرند... انگار همين روزهاي گذشته نزديك بود كه.... هنوزخورشيد 5 آذر سرنزده بود كه گریه های "من" ،اهالی همیشه بارانی ام  در روستای کاسه گرمحله بابلسر  را بیدارکرد.....پیش ازآنکه ماه به پیشانی ام بیفتد پدر و مادرهميشه دوست داشتني ام عشقي رابه گردنم انداختند كه تا امروزهمراه هميشگي من است... ازکودکی ام ، دنیای پر از شیطنت ،طعم لواشک فقر غرور، دستان همیشه خسته ومهربان پدر ونگاه همیشه منتظر ودوست داشتنی مادر را خوب به خاطر دارم....هنوز 10 سالم نشده بود که 19 روز وشب ،  میهمان بیمارستان جرجانی تهران شدم!.... از آن روزها که گویی چند ساعتی از آن گذشته ، واژه تلخ غربت و حس دنیایی ناشناخته هنوز که هنوز است آزارم می دهد!.... در این میان فداکاری جوانی جانباز که نامش حیدری بود وبا اهدا خون ، حیاتی دوباره به من داد را هیچ وقت فراموش نمی کنم!....بعد ها که بزرگ وبزرگتر شدم و  برای تحصیلات عالیه گذرم به تهران افتاد خاطرات اون سالها رهایم نمی کرد.!.....

......

نمي خواستم روز تولدم  پا در سرزمين خاطراتي بگذارم كه يادآوريش خيلي برايم  سخت است... یادم می آید اون روزها همه به من مي گفتند:(( بزرگ که شدی یادت میره))....و حال من سال هاست كه بزرگ شده ام! ....آنقدر که دیگر زخم سر زانوانم  كه نه... جای يادگاري هم بازی كودكيم ! را هنوزاز یاد نبرده ام ...ولي چه زیبا از یادم رفت تمام غم های آن روزها و امروز چه شیرین یاد می کنم از آن ...و  باز هم امروزدر آرزوی همان روز های خالی از غم...روزهایی که درد معنایش برآورده نشدن خواسته ی کوچکم بود...و حال چه قدر آرزو می کنم!!!....آن لکه ی سیاه روی .... را که حاکی از دعوایی کودکانه بود...و  امروزمن هنوز همان "مسافر تنهای 53" هستم... آنقدر قد كشيده ام كه مادرم هنوزم كه هنوز است برايم همان اسپند هاي كودكيم را دود مي كند...شدم يه معلم دانشگاه و اون همه همكلاسي هاي جواني كه به دعاي مادرم رفقاي  خوب زندگيم شدند...

و امروز روز تولدم هست... زمان به سرعت در حال سپری شدن است... امروز آغازی است بر یک پایان دیگر ، امروز تولدی دیگر از چندین تولد دیگرم هست... به قول استاد فقيدم زنده ياد قيصر امين پور: تا نگاه مي كني وقت رفتن است ... وناگهان چقدر زود دير مي شود... پس از امروزشما هم برايم دعا ي دو چندان و شاید سه چندان كنيد تا خود خود خود خدا قد بكشم !!!

….

وشما دوستان هميشه همراه "مسافرتنها" ، شماهايي كه از دست نوشته ها كه نه ، از دل نوشته هايم تنها بخشي از اين همه زندگي پر فراز و نشيبم را به ياد مي آوريد به ياد داشته باشيد كه " وقتي روز بدي داريد هميشه به يادتان باشه كه كسي ديگر روز بدتري داشته ... پس شكرگزار داشته هايتان باشيد... " .... همين و بس!!

راستي تا يادم نرفته از همه عزيزان خوب زندگيم كه روز تولدم من را شرمنده مهر و مهربوني و محبتشون كردند خيلي خيلي ممنونم...

** مسافرتنها**