نقش...

... کامنت های خصوصیت را خواندم.
چند بارهم خواندم.چیزی برای گفتن ندارم جزاینکه:
صدا …
دوربین …
حرکت …
باز هم برایم نقش بازی کن !
**مسافرتنها**

... کامنت های خصوصیت را خواندم.
چند بارهم خواندم.چیزی برای گفتن ندارم جزاینکه:
صدا …
دوربین …
حرکت …
باز هم برایم نقش بازی کن !
**مسافرتنها**

بعد از انتشار کتاب "همه مدیرت من" اصلا باورم نمی شد که این مقدار مورد استقبال قرار بگیره... از این
بابت خوشحالم و خدایم را شاکر که سرمایه های زندگیم را همین محبت های مردم قرار داد...
دست همه دوستان و همراهان مسافر تنها را که با تهیه کتاب اظهار لطف داشتن نسبت به من به رسم
ادب می بوسم...
"همه مدیریت من" - مجموعه ای جذاب از داستان ها و حکایت های طلایی مدیریت
به اهتمام: حسین طالب نژاد
ناشر: قم- کمال الملک

کتاب " همه مدیریت من" را فعلا می تونید ازکتاب فروشی های شهرهای بابل (کتاب فروشی کار
آفرینی: امامزاده قاسم - خ شهید مطهری- روبروی آژانس آستانه - * نشر آزاد : جنب دانشگاه آزاد
اسلامی واحد بابل ) بابلسر ( کتاب فروشی دانشگاه مازندران و نیز دکه مطبوعاتی صمدی روبروی
شهربانی ) و قائم شهر ( کتاب فروشی داخل دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائم
شهر تهیه کنید...
**مسافر تنها**
"همه مدیریت من" - مجموعه ای جذاب از داستان ها و حکایت های طلایی مدیریت
به اهتمام: حسین طالب نژاد
ناشر: قم- کمال الملک




...دیروز آخرین جلسه کلاس " روابط صنعتی " حال و هوای دیگری داشت. دو تا کلاس را ادغام کردم و همه جمع شدیم تو کلاس 113 . از دوتا کار آفرین نمونه استان دعوت کرده بودم تا این آخر کاری برا بچه ها از دنیای خارج از کتاب و کلاس و درس صحبت کنند. خداییش هر دو عزیز خوب حرف زدند...
اما اینها همه بهونه بود تا حرف دل خودم را بزنم... خیلی از بچه های این کلاس تا حالا با من- میانگین -12 واحد درسی پاس کردند و به قولی عادت عجیبی به هم کرده بودیم... آخر کلاس ، بغضی مقدس گلوی خیلی از بچه ها رو نوازش می داد...
به عنوان یه معلم ساده مدیریت اعتقاد دارم منابع انساني مهمترين دارايي و ثروت هرسازمانيه ! جذب، پرورش و نگهداري منابع انساني يكي از وظايف اصلي مديريته! سازمان بدون داشتن نيروي انساني وفادار، متعهد و توانمند عمرا بتونه مأموريت خود را به انجام برسونه !! و همه سرمایه من همین همکلاسی هایی هستن که به خاطر صداقت نگاه و رفتارشون تا خدا دوستشون دارم....!
حکایت زیر شاهد این حرفهای منه....:
*زماني كزروس به كوروش بزرگ گفت: «چرا از غنيمت هاي جنگي چيزي را براي خود بر نمي داري و همه را به سربازانت مي بخشي؟»
كوروش گفت: «اگر غنيمت هاي جنگي را نمي بخشيديم الان دارايي من چقدر بود؟» گزروس عددي را با معيار آن زمان گفت.
كوروش يكي از سربازانش را صدا زد و گفت: «برو به مردم بگو كوروش براي امري به مقداري پول و طلا نياز دارد.»
سرباز در بين مردم جار زد و سخن كوروش را به گوششان رسانيد. مردم هرچه در توان داشتند براي كوروش فرستادند. وقتي كه مالهاي گرد آوري شده را حساب كردند، از آنچه كزروس انتظار داشت بسيار بيشتر بود.
كوروش رو به كزروس كرد و گفت: «ثروت من اينجاست. اگر آنها را پيش خود نگه داشته بودم، هميشه بايد نگران آنها بودم. زماني كه ثروت در اختيار توست و مردم از آن بي بهره اند مثل اين مي ماند كه تو نگهبان پولهايي كه مبادا كسي آن را ببرد.»*
**مسافر تنها**
... این هم پیامک یکی از دانشجوهام که ذائقه دیشبم رو کلی عوض کرد:
"مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش...
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی
مهربان باش..
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ولی شریف و درستکار باش.
نیکی های امروزت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش.بهترین های خود را به دنیا
ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره
میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم..."
**مسافر تنها**

... این روزها دیگه روزهای آخر کلاسامه... ترم خیلی خوبی بود... بچه های دوست داشتنی مدیریت بازرگانی پیام نور قائم شهر که روزهای قشنگی با درس مدیرت اسلامی ۱ و مدیریت اسلامی پیشرفته با هم گذروندیم !دانشجوهای مودب مدیریت خانواده که درس بهره وری و کاهش هرینه را بهانه کردیم تا چند صباحی کنار هم باشیم!بچه های مدیرت اسلامی دانشگاه غیر انتفاعی پارسا که دنیایی به یاد ماندنی داشتند و دانشجوهای فوق العاده و همیشه مهربون اقتصاد و مدیرت بازرگانی و صنعتی بابل که همه وهمه قسمتی از زندگی من شده اند...!
به قول استاد فقیدم "دکتر قیصر امین پور " : تا نگاه می کنی وقت رفتن است وناگهان چقدر زود دیر می شود...
اونچه که باعث شد تا این حرفها را بزنم "انگیزه " وصف ناپذیر بسیاری از بچه های این ترم برای یادگیری بیشتر و بیشتر بود.
میگن نورمن وينسنت در خاطرات خود نوشته: روزي ، مديري به من گفت كه قصد دارد تا يكي از كارمندانش را به خاطر كندي و تنبلي در كار، اخراج نمايد. من گفتم :" چرا بجاي اين كار او را به بيرون پرتاب كني، او را در مسير تجارت خود پرتاب نمي كني ؟" مدير گفت: منظوره شما اين است كه زير او مواده منفجره كار گذاشته و فيتيله اش را براي پرتاب روشن كنم ؟!! من گفتم :" نه ، تو تنها بايد فيتيله او را روشن كني ، مواد پرتاب كننده در وجود خود اوست. فقط بايد به او انگيزه بدهي."بعد از چند سال آن كارمند يكي از بهترين كارمندان آن شركت مبدل گشت. تنها به خاطر اينكه فيتيله او را روشن نمودند.
ملتمسانه امیدوارم همه همکلاسی های این ترمم با انگیزه ای بالا اونقده زنده باشن که روزهای خوب خدا رو بهتر وبهتر ببینن!!
**مسافر تنها**