جرقه انگيزش

... این روزها دیگه روزهای آخر کلاسامه... ترم خیلی خوبی بود... بچه های دوست داشتنی مدیریت بازرگانی پیام نور قائم شهر که روزهای قشنگی با درس مدیرت اسلامی ۱ و مدیریت اسلامی پیشرفته با هم گذروندیم !دانشجوهای مودب مدیریت خانواده که درس بهره وری و کاهش هرینه را بهانه کردیم تا چند صباحی کنار هم باشیم!بچه های مدیرت اسلامی دانشگاه غیر انتفاعی پارسا که دنیایی به یاد ماندنی داشتند و دانشجوهای فوق العاده و همیشه مهربون اقتصاد و مدیرت بازرگانی و صنعتی بابل که همه وهمه قسمتی از زندگی من شده اند...!
به قول استاد فقیدم "دکتر قیصر امین پور " : تا نگاه می کنی وقت رفتن است وناگهان چقدر زود دیر می شود...
اونچه که باعث شد تا این حرفها را بزنم "انگیزه " وصف ناپذیر بسیاری از بچه های این ترم برای یادگیری بیشتر و بیشتر بود.
میگن نورمن وينسنت در خاطرات خود نوشته: روزي ، مديري به من گفت كه قصد دارد تا يكي از كارمندانش را به خاطر كندي و تنبلي در كار، اخراج نمايد. من گفتم :" چرا بجاي اين كار او را به بيرون پرتاب كني، او را در مسير تجارت خود پرتاب نمي كني ؟" مدير گفت: منظوره شما اين است كه زير او مواده منفجره كار گذاشته و فيتيله اش را براي پرتاب روشن كنم ؟!! من گفتم :" نه ، تو تنها بايد فيتيله او را روشن كني ، مواد پرتاب كننده در وجود خود اوست. فقط بايد به او انگيزه بدهي."بعد از چند سال آن كارمند يكي از بهترين كارمندان آن شركت مبدل گشت. تنها به خاطر اينكه فيتيله او را روشن نمودند.
ملتمسانه امیدوارم همه همکلاسی های این ترمم با انگیزه ای بالا اونقده زنده باشن که روزهای خوب خدا رو بهتر وبهتر ببینن!!
**مسافر تنها**