کودکی من!

یادش بخير دوران کودکی ... يادش بخير روزگار کودکی ... ياد روزهايی که دنيا از ديد ما بهشت بود و جهنمی نبود ... ياد لبخند های بی بهانه ... ياد خنده های شادمانه ... یاد گریه های کودکانه ... ياد قلب های کوچکِ پاک ... ياد بازی های کودکانه ... ياد شيطنت های کودکانه ... ياد کودکی هايم بخير ...
هنوز در کوچه پس کوچه های ذهنم در بن بست خاطرات کودکی ام ، زندگی کودکانه جريان دارد که در زندان حال من اسير است ... اسیر خودخواهی ها و زیاده خواهی های اکنون من است ... و من چه آسوده تن به این اسارت داده ام ...
شايد اگر به مانند کودکی هاي خود بوديم زندگی در دنيايی کودکانه لذت بخش تر از زندگی در دنيای بزرگتر ها بود و شايد اين بهتر از زيستن در زمان حال من باشد ... شايد ... فقط شايد ...
*راستی اون بچه سمت راستی زیر دست یه آدم بزرگ خودمم!!
**مسافر تنها**

*نفر بالایی خودمم!

**کوچولوی سمت چپم !