باز هم نذر مولایم

... بازهم فردا جمعه ای دیگر است و باز هم دلتنگ مولای مهربانی ام :
دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان سینه زنت پیر می شود
وقتی به نامه ی عملم خیره می شوی اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود
کی این دل رمیده ی من هم؛ زهیروار در دام چشم های تو تسخیر می شود؟
این کشتی شکسته ی طوفان معصیت با ذوق دست توست، که تعمیر می شود
حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه با حلقه های زلف تو درگیر می شود
در قطره های اشک قنوت شب شما عکس ضریح گمشده تکثیر می شود
تقصیر گریه های غریبانه ی شماست دنيا، غروب جمعه چه دلگیر می شود!؟
**مسافر تنها**
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:15 توسط حسین طالب نژاد
|