*رفت...به همین سادگی !

رفت...بی آنکه مرا به خدا بسپارد

نمی دانم خدا را از یاد برده بود یا مرا...!*

....

حالم را اگر می‌دیدی
بر می‌گشتی...

و چه خوب است که نمی‌بینی
که نمی‌دانی
که بر نمی‌گردی!
---
بی‌انصاف عقلم
می‌گوید تو نباید بر گردی...

عقل را از چه می‌سازند مگر؟!
دل ندارد؟
رحم ندارد؟
چشم ندارد ببیند؟!

یکی بیاید با عقل من حرف بزند٬
راضی‌اش کند٬
دلش را بلرزاند٬
دلش را نرم کند!
---
این همه منطقی نباش عقلِ من!
اشک می‌فهمی یعنی چه؟

هِق هقِ خَفه تابحال شنیده‌ای؟

نه؟...

 خدای نیاز، خدای تنهایست...

من از هرچی به جز تو بی نیازم!

....

راستی سلام... عیدتون مبارک...

 

**مسافر تنها**