...دیدار عصر دوشنبه!!
مثل همیشه زیبا ودوست داشتنی! لجباز و گاهی هم بی انصاف! دوستم می گفت کمی شکسته شده ! اما من اصلا اینو قبول ندارم! تنها بهانه ام برای زندگی مثل همیشه بود!
تقديم به تنهای مسافر !
آمد درست زير شبستان گل نشست در بين آن جماعت مغرور شب پرست
يك تكه آفتاب نه، يك تكه از بهشت حالادرست پشت سرمن نشسته است
اين بيت مطلع غزلي عاشقانه نيست اين سومين رديف نمازي خيالي است
گلدسته اذان و من و هاي هاي هاي الله اكبر و انا في كل واد مست
سبحان و من يميت و يحيي و من اله سبحان من اخذ في العهد من الست
يك پرده بازبين همين بيت مي كشم اوفكرمي كنم آن طرف پرده مانده است
تنها سلام ! اشهد ان لا اله تو با چشمهاي سرمه اي ان لا اله مست
دل مي بري كه حي علي هاي هاي هاي هر جا كه هست پرتوي روي حبيب هست
بالا بلند عقد تو را با لبان من آن شب مگر فرشته اي از آسمان نبست
باران شب خرداد و جل جل توي پارك مهرت همان شب اشهد ان ان در دلم نشست
آن شب كبو كبوتري از باستان تو پريد نم نم نماز تو در بغض من شكست
سبحان من يميت و يحيي من اله سبحان من اخذ في العهد من الست
سبحان ربي ال من وتنها بحمده سبحان ربي ال من و تنها دلش شكست
سبحان ربي ال من و تنها بهم رسي سبحان ربي ال من و او تا كي دست روي دست
زخمم دوباره وا شد و اياك نستعين تا اهدنا اصراي تو راهي نمانده است
مغضوب اين جماعت پر هاي و هو شدم افتاده ام دوباره بدين ارتفاع پست
يك پرده باز بين من و دل كشيده اند
تنها گمانم آن طرف پرده مانده است
مسافر 53